|
زمستان است
|
سلام داریوش
حالت خوبه؟ امیدوارم که حالت همیشه خوب باشه اما ....
اما اگه از حال من بپرسی باید بگم که حالم اصلا خوب نیست. نه اینکه فکر کنی بیماری جسمی دارم ( که ای کاش اینطوری بود) نه روحم مریضه. دلم گرفته. می دونی از دست کی؟
نه اشتباه نکن از دست تو نیست از دست یه سری از دوستهای تو دلگیرم.
داریوش این رفیقهات(؟) چیزهایی گفتن که من حتا از گفتنش تو این نامه هم عاجزم. یعنی حتا فکر اینکه روزی این حرفها رو به تو بگم شرمنده ام می کنه.نمی دونم باید به این رفیق هات چی بگم؟ می ترسم حرفی بزنم و آتش تفرقه روشن شه ولی من نمی خوام باعث و بانی این تفرقه ها باشم پس دندون روی جگر میذارم و حرفی نمی زنم. چون حرفت همیشه آویزه گوشمه که می گی "ما برای وصل کردن آمدیم"
داریوش راستی چند تا از همین دوستهات هم هستم که می گن خوب نمی خونی!! گلایه می کنن که کم روی فعالیتهای هنری وقت می ذاری. می گن ...
خیلی چیزا می گن اما نمی گن چقدر انسان بی گناه رو از اعتیاد نجات دادی. نمی گن چند تا خانواده رو از منجلاب کشیدی بیرون. نمی گن که چقدر به فکر مهاجر های بی سرزمین هستی. این رفیق هات فقط از حنجره تو حرف می زنن اما هیچ کدوم از روح تو چیزی نمی گن.
رسیدم به آخر نامه. چه زود وقت خداحافظی رسید.
اما قبل از اینکه برم می خواستم بگم من به تو یه تشکر بدهکارم.
ممنون که راه رو نشون دادی. ممنون که از همه وجودت مایه گذاشتی تا راه رو به ما نشون بدی. این همه فداکاری و ایثار تو بی نظیره.
ای کاش می تونستیم مثل تو باشیم.
ای کاش.
سبز باش و آفتابی